عبد الجليل قزوينى رازى
142
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
خوار و مهين داشتى و در « 1 » رى هركه دعوى دانشمندى از اينها كردى چون حسكا بابويه ، و بو طالب بابويه ، و أبو المعالى امامتى « 2 » و حيدر زيارتى مكّى ، و على عالم ، و بو تراب دوريستى ، و خواجه ابو المعالى نگارگر « 3 » و جز اينها از رافضيان شتّام « 4 » همه را بفرمود تا بر منبرها بردند سرها برهنه كرده به « 5 » بىحرمتى و استخفاف كه ميكردند برايشان و مىگفتند : شما دشمنان دينيد ، و سابقان اسلام را لعنت مىكنيد ، و شعارتان شعار ملحدان است ، ايمان بياوريد تا اگر خواستند و اگر نه « 6 » ايمان مىآوردند و از مقالت رفض بيزار مىشدند » . امّا جواب آنچه حوالت كرده است بعهد سلطان عادل ملكشاه و خواجهء منصف نظام الملك قدّس اللّه روحهما ؛ حوالتى است بدروغ كه ادراراتى و تسويغاتى « 7 » كه ايشان كردهاند سادات و شيعه را ، و خطوط و توقعيات ايشان بدان ناطق است و هنوز دارند و مىاستانند « 8 » و احترام و توقير و ترفيع « 9 » سادات و علماى شيعه در آن عهد و دولت معلوم و مصوّر است و اگر تسليم افتد كه اين معنى كردهاند و به جهت اعتقاد بر علماى شيعه جفائى رفته است اعتقاد و مذهب را نقصانى و خللى نكند و آن خود عهدى بعيدتر است و حادثهاى نامعروفتر ، امّا خواجه را آن حادثه قياس مىبايست كردن با آن واقعهء معروفتر كه در آن عهد كه سلطان سعيد مسعود « 10 » بن محمّد - أنار اللّه برهانه - برى آمد ، در عهد امير غازى عبّاس - رحمه اللّه - رؤساى « 11 » اصحاب سنّت و ائمّهء « 11 » آن طايفه را كه مفتى و مقتداى اهل سنّت و جماعت بودند
--> ( 1 ) - ع ث : « كه در » . ( 2 ) - ب م ث : « امامى » ح د : « امانتى » . ( 3 ) - ع : « نگار كرد » ح : « نگار كن » ث ب : « انكار كرد » . ( 4 ) - ب م : « شام » ح د ندارند ع ناخوانا و مراد از « شتام » دشنام دهنده و فحش گوينده و لعنت كننده است در اقرب الموارد گفته : « الشتام كشداد الشاتم » . ( 5 ) - ع : « ببى » ث ب م : « و بيحرمتى » ح د : « بيحرمتى » پس معنى آنست كه « با بىحرمتى » . ( 6 ) - كذا . ( 7 ) - مراد از « ادرارات و تسويغات » عطايا و بخششهاى مقرريست كه بعنوان وظيفه و راتبه و شهريه و يوميه بطور استمرار داده ميشده است و گاهى از آن بكلمهء « مستمرى » تعبير ميكنند . ( 8 ) - ع : « مىستانند » ث : « مىاستادند » ب م ح : « مىستانند » و مىتواند بود كه « مىبستانند » باشد . ( 9 ) - ث ب م : « توقيع » ع شبيه به : « ترقيع » ( 10 ) - ح : « محمود » . ( 11 ) - در نسخ : « و رئيس » « و امام » و قياسا تصحيح شد .